چرا دو تریدر از یک چارت، دو تحلیل کاملاً متفاوت دارند؟
وقتی همه به یک چارت نگاه میکنند، چرا همه یک چیز را نمیبینند؟
فرض کنید سه تریدر حرفهای را در یک اتاق قرار میدهید.
بدون اینکه با یکدیگر صحبت کنند، یک چارت کاملاً یکسان را روی مانیتور مشاهده میکنند.
از هر سه نفر فقط یک سؤال میپرسید:
«اگر همین الان بخواهی وارد مارکت شوی، Buy میگیری یا Sell؟»
چند دقیقه بعد، پاسخها آماده است.
تریدر اول معتقد است مارکت آماده یک حرکت صعودی است و به دنبال موقعیت خرید میگردد.
تریدر دوم دقیقاً برعکس فکر میکند. از نگاه او، همان چارت نشانه ضعف بازار است و بهترین تصمیم، جستجوی موقعیت فروش خواهد بود.
اما تریدر سوم نه خرید را انتخاب میکند و نه فروش را. او معتقد است هنوز هیچ ستاپ مناسبی برای ورود شکل نگرفته است و ترجیح میدهد فقط مارکت را تماشا کند.
نکته جالب اینجاست که هر سه نفر برای تصمیم خود دلیل دارند.
هر سه نفر همان چارت را دیدهاند.
هر سه نفر تجربه ترید دارند.
و هر سه نفر با اطمینان از تحلیل خود دفاع میکنند.
پس یک سؤال مهم به وجود میآید.
اگر چارت یکی است، چرا نتیجه تحلیلها اینقدر متفاوت است؟
آیا فقط یک تحلیل درست است؟
بیشتر تریدرها وقتی برای اولین بار با چنین شرایطی روبهرو میشوند، تصور میکنند فقط یکی از این تحلیلها درست است و بقیه اشتباه میکنند.
اما اگر چند سال در بازار فعالیت کرده باشید، احتمالاً بارها با صحنهای مشابه روبهرو شدهاید.
یک تحلیلگر از همان چارت، ادامه روند را پیشبینی میکند.
تحلیلگر دیگری همان چارت را نشانه پایان روند میداند.
و جالبتر اینکه گاهی هر دو تحلیل نیز در نهایت به نتیجه میرسند؛ فقط در بازههای زمانی متفاوت یا با نگاههای متفاوت.
اینجاست که سؤال اصلی تغییر میکند.
شاید سؤال درست این نباشد که «کدام تحلیل درست است؟»
شاید سؤال مهمتر این باشد که:
«چرا دو انسان، از یک چارت واحد، دو برداشت کاملاً متفاوت دارند؟»
شاید مشکل از چارت نباشد
فرض کنید دو معمار را روبهروی یک زمین خالی قرار دهید.
هر دو به یک زمین نگاه میکنند.
اما نفر اول آینده آن را یک برج مسکونی میبیند.
نفر دوم همان زمین را مناسب ساخت یک مرکز تجاری میداند.
زمین تغییر نکرده است.
آنچه متفاوت است، نوع نگاه آنهاست.
چارت نیز دقیقاً همین ویژگی را دارد.
چارت به کسی نمیگوید چه فکری کند.
چارت فقط اطلاعات را نمایش میدهد.
این ذهن تریدر است که بر اساس دانشی که آموخته، تجربهای که به دست آورده و چارچوبی که به آن باور دارد، به آن اطلاعات معنا میدهد.
به همین دلیل است که دو تریدر میتوانند ساعتها به یک چارت نگاه کنند، اما در نهایت به دو نتیجه کاملاً متفاوت برسند.
شاید سالها سؤال اشتباهی از مارکت پرسیدهایم
اغلب ما از همان روزهای اول ورود به بازار یاد میگیریم که چارت را تحلیل کنیم.
دنبال روند میگردیم.
دنبال الگو میگردیم.
دنبال نشانههایی میگردیم که حرکت بعدی قیمت را پیشبینی کنند.
اما کمتر پیش میآید از خودمان بپرسیم:
آیا اساساً همه ما در حال پرسیدن یک سؤال درست از مارکت هستیم؟
شاید اختلاف تحلیلها از اینجا آغاز میشود.
شاید قبل از اینکه روش تحلیل ما متفاوت باشد، نوع سؤال ما از بازار متفاوت است.
و اگر سؤالهای متفاوتی بپرسیم، طبیعی است که پاسخهای متفاوتی نیز دریافت کنیم.
همین نقطه، آغاز موضوعی است که در ادامه این مقاله بررسی خواهیم کرد.
زیرا شاید دلیل اصلی تفاوت تحلیلها، خودِ چارت نباشد؛ بلکه تفاوت در نوع نگاه ما به چارت باشد.
آیا واقعاً مشکل از چارت است؟
وقتی دو تریدر از یک چارت، دو تحلیل متفاوت ارائه میکنند، معمولاً اولین واکنش این است که یکی درست تحلیل کرده و دیگری اشتباه.
اما آیا همیشه واقعیت همین است؟
بیایید از زاویهای متفاوت به موضوع نگاه کنیم.
فرض کنید از ده معمار بخواهید یک ساختمان را طراحی کنند.
همه آنها روی یک زمین، با یک متراژ و یک موقعیت جغرافیایی کار میکنند.
با این حال، احتمال اینکه هر ده نفر یک طرح کاملاً یکسان ارائه دهند، تقریباً صفر است.
چرا؟
چون هر معمار، زمین را از دریچه دانش، تجربه، نگاه و فلسفه طراحی خود میبیند.
زمین تغییر نکرده است.
آنچه تغییر کرده، نوع نگاه به زمین است.
در بازارهای مالی نیز دقیقاً اتفاقی مشابه رخ میدهد.
چارت برای همه یکسان است.
کندلها تغییر نمیکنند.
قیمت برای همه یکسان نمایش داده میشود.
اما ذهن هر تریدر، اطلاعات موجود روی چارت را بر اساس چارچوبی که در طول زمان آموخته است، تفسیر میکند.
به همین دلیل است که گاهی یک تریدر روی همان نقطهای که دیگری فرصت خرید میبیند، به دنبال موقعیت فروش میگردد.
آیا ما چارت را میبینیم یا باورهای خودمان را؟
این سؤال شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما ارزش چند دقیقه فکر کردن را دارد.
وقتی به چارت نگاه میکنید، آیا واقعاً خودِ مارکت را میبینید؟
یا آنچه میبینید، نتیجه سالها آموزش، تجربه و باورهایی است که در ذهن شما شکل گرفتهاند؟
ذهن انسان همیشه تلاش میکند میان اطلاعات پراکنده، ارتباط برقرار کند.
این ویژگی باعث شده بتوانیم مسائل پیچیده را بهتر درک کنیم.
اما همین ویژگی، گاهی باعث میشود چیزهایی را نیز ببینیم که شاید صرفاً حاصل نوع نگاه ما باشند.
به همین دلیل است که دو تریدر میتوانند ساعتها درباره یک چارت بحث کنند و هر دو نیز برای دیدگاه خود استدلالهای منطقی ارائه دهند.
در چنین شرایطی، اختلاف اصلی بر سر خودِ چارت نیست.
اختلاف بر سر چارچوبی است که هر فرد برای مطالعه چارت انتخاب کرده است.
آیا اختلاف تحلیلها یک ضعف است؟
شاید در نگاه اول تصور کنیم وجود تحلیلهای متفاوت، نشانه بینظمی بازار است.
اما ممکن است موضوع کاملاً برعکس باشد.
شاید این تفاوت، بیشتر از آنکه درباره مارکت باشد، درباره انسانها باشد.
هر تریدر با مجموعهای از تجربیات، آموزشها، خطاها و باورهای قبلی خود وارد بازار میشود.
طبیعی است که این پیشزمینه ذهنی، بر نوع تحلیل او نیز اثر بگذارد.
به همین دلیل، اختلاف تحلیلها الزاماً ثابت نمیکند که بازار بیقانون است.
بلکه نشان میدهد انسانها میتوانند یک واقعیت واحد را از زاویههای متفاوت مشاهده کنند.
شاید سؤال اصلی چیز دیگری باشد
سالهاست بیشتر تریدرها تلاش میکنند پاسخ این سؤال را پیدا کنند:
«بهترین روش تحلیل چارت چیست؟»
اما شاید قبل از پاسخ دادن به این سؤال، لازم باشد سؤال دیگری مطرح کنیم.
«آیا اصلاً همه ما از چارت، یک چیز را مطالعه میکنیم؟»
اگر پاسخ این سؤال منفی باشد، طبیعی است که نتیجه تحلیلها نیز متفاوت باشد.
زیرا هر فرد، بخشی از مارکت را مهمتر از بخش دیگر میداند و همان بخش را مبنای تصمیمگیری خود قرار میدهد.
اینجاست که موضوع از انتخاب یک ابزار یا یک روش تحلیلی فراتر میرود.
بحث دیگر فقط این نیست که از چه ابزاری استفاده میکنیم.
بحث این است که اساساً با چه نوع نگاهی به چارت نزدیک میشویم.
و شاید همین تفاوت در نوع نگاه، مهمترین دلیلی باشد که باعث میشود دو تریدر، از یک چارت واحد، به دو نتیجه کاملاً متفاوت برسند.
در بخش بعدی، این سؤال را عمیقتر بررسی میکنیم؛
آیا ما واقعاً در حال تحلیل چارت هستیم، یا بیشتر در حال تفسیر آن بر اساس چارچوب ذهنی خودمان هستیم؟
آیا ما چارت را تحلیل میکنیم یا آن را تفسیر میکنیم؟
در دنیای ترید، واژه «تحلیل» تقریباً هر روز استفاده میشود.
اما کمتر پیش میآید از خودمان بپرسیم که منظورمان از تحلیل دقیقاً چیست.
آیا تحلیل یعنی مشاهده واقعیت؟
یا یعنی برداشت ما از واقعیت؟
این دو، برخلاف آنچه در نگاه اول به نظر میرسد، یکسان نیستند.
فرض کنید ده نفر به یک تابلوی نقاشی نگاه کنند.
همه آنها یک تصویر را میبینند، اما برداشت هر کدام میتواند متفاوت باشد.
یکی احساس آرامش میکند.
دیگری غم را در آن میبیند.
شخص دیگری اصلاً ارتباطی با آن برقرار نمیکند.
تابلو تغییر نکرده است.
آنچه تغییر کرده، ذهن افرادی است که به آن نگاه میکنند.
چارت نیز تا حد زیادی همین ویژگی را دارد.
قیمت همان قیمت است.
کندل همان کندل است.
اما هر تریدر بر اساس چارچوب ذهنی خود، معنای متفاوتی از آن استخراج میکند.
تفاوت میان «دیدن» و «تفسیر کردن»
دیدن، یک اتفاق مشترک است.
همه ما یک چارت را میبینیم.
اما تفسیر کردن، یک فرآیند کاملاً شخصی است.
ذهن انسان بهطور طبیعی تلاش میکند میان اتفاقات مختلف ارتباط برقرار کند.
به همین دلیل، وقتی به چارت نگاه میکنیم، تنها دادههای خام را نمیبینیم؛ بلکه آنها را از فیلتر دانستهها، تجربهها و باورهای خود عبور میدهیم.
این موضوع نه خوب است و نه بد.
بلکه بخشی از نحوه عملکرد ذهن انسان است.
اما یک سؤال مهم به وجود میآید.
اگر هر تریدر، چارت را از فیلتر ذهن خود عبور میدهد، آیا همه در حال مطالعه یک واقعیت واحد هستند؟
یا هرکدام نسخهای متفاوت از همان واقعیت را مشاهده میکنند؟
شاید دلیل اختلاف تحلیلها همین باشد
وقتی دو تحلیل متفاوت از یک چارت میبینیم، معمولاً تلاش میکنیم تشخیص دهیم کدام تحلیل درستتر است.
اما شاید سؤال مهمتر این باشد که:
هر تحلیل، بر اساس چه نوع نگاهی شکل گرفته است؟
زیرا نوع سؤال، نوع پاسخ را تعیین میکند.
اگر یک تریدر تمام تمرکز خود را روی الگوها بگذارد، طبیعی است که مارکت را از دریچه الگوها ببیند.
اگر شخص دیگری تمرکز خود را روی رفتار قیمت بگذارد، همان چارت را از زاویهای دیگر تفسیر خواهد کرد.
اگر فرد سومی به دنبال روابط زمانی باشد، احتمالاً نکاتی را خواهد دید که دو نفر اول اصلاً به آن توجه نکردهاند.
بنابراین اختلاف تحلیلها، همیشه به این معنا نیست که یکی درست و دیگری اشتباه است.
گاهی اختلاف، فقط نتیجه تفاوت در زاویه دید است.
نگاه GATP از همین نقطه آغاز میشود
GATP تلاش نمیکند ثابت کند که یک روش خاص، تنها روش صحیح مطالعه مارکت است.
بلکه ابتدا یک سؤال بنیادی مطرح میکند.
آیا چیزی که ما تحلیل میکنیم، خودِ مارکت است یا برداشت ما از مارکت؟
این پرسش، تفاوت مهمی ایجاد میکند.
زیرا اگر بخش بزرگی از تحلیل ما بر پایه تفسیرهای شخصی شکل گرفته باشد، طبیعی است که هر تریدر به نتیجهای متفاوت برسد.
اما اگر بتوانیم بهجای تمرکز بر برداشتهای شخصی، ابتدا به دنبال شناخت ساختار و قانون حاکم بر چارت باشیم، شاید اختلاف تحلیلها نیز کمتر شود.
GATP دقیقاً از همین نقطه، مسیر متفاوت خود را آغاز میکند.
نه با این ادعا که همه پاسخها را میداند، بلکه با این باور که قبل از پاسخ دادن به هر سؤال، باید مطمئن شویم سؤال درستی از مارکت پرسیدهایم.
و شاید مهمترین سؤال، این باشد:
آیا ما واقعاً در حال مطالعه چارت هستیم، یا بیشتر در حال مطالعه برداشت خودمان از چارت؟
پاسخ به همین سؤال، مسیر ورود به نگاه GATP را هموار میکند؛ نگاهی که در بخش بعدی، بدون ورود به جزئیات آموزشی، با آن آشنا خواهیم شد.
نگاه GATP؛ شاید سؤال را از جای اشتباهی شروع کردهایم
تا اینجا درباره یک موضوع صحبت کردیم.
اینکه چرا ممکن است دو تریدر از یک چارت، دو تحلیل کاملاً متفاوت داشته باشند.
اما اگر بخواهیم یک قدم عمیقتر فکر کنیم، شاید سؤال اصلی اصلاً این نباشد که:
«کدام تحلیل درست است؟»
شاید سؤال مهمتر این باشد:
«اصلاً ما در حال مطالعه چه چیزی هستیم؟»
بخش بزرگی از اختلاف تحلیلها، از همین نقطه آغاز میشود.
زیرا بیشتر ما از همان روزهای اول یاد میگیریم که نتیجه را بررسی کنیم.
به کندلها نگاه میکنیم.
به روند نگاه میکنیم.
به الگوها نگاه میکنیم.
به رفتار قیمت نگاه میکنیم.
در واقع، تمام توجه ما معطوف به چیزی است که روی چارت مشاهده میکنیم.
اما GATP از همین نقطه یک سؤال متفاوت مطرح میکند.
اگر تمام آنچه روی چارت میبینیم، نتیجه یک فرآیند باشد، آیا نباید قبل از مطالعه نتیجه، خودِ آن فرآیند را بشناسیم؟
تفاوت، در نوع سؤال است
فرض کنید دو پزشک، نتیجه یک آزمایش را بررسی میکنند.
هر دو یک برگه آزمایش را در اختیار دارند.
اما پزشک اول فقط اعداد را میخواند.
پزشک دوم تلاش میکند علت ایجاد آن اعداد را پیدا کند.
هر دو به یک نتیجه نگاه میکنند.
اما یکی نتیجه را توصیف میکند و دیگری به دنبال علت شکلگیری آن است.
GATP معتقد است در بازارهای مالی نیز میتوان همین سؤال را مطرح کرد.
آیا آنچه روی چارت مشاهده میکنیم، خودِ علت حرکت مارکت است؟
یا صرفاً نتیجه چیزی است که پیش از آن اتفاق افتاده است؟
اگر پاسخ گزینه دوم باشد، طبیعی است که زاویه مطالعه بازار نیز تغییر خواهد کرد.
GATP به دنبال رد کردن دیگر دیدگاهها نیست
یکی از مهمترین اصول GATP این است که تفاوت دیدگاه، به معنای نادرست بودن سایر دیدگاهها نیست.
هر متدولوژی تلاش میکند بازار را از زاویهای خاص مطالعه کند.
اما GATP مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است.
بهجای اینکه ابتدا به دنبال تفسیر آنچه روی چارت دیده میشود باشد، تلاش میکند منطق شکلگیری همان نتیجه را بهتر درک کند.
به همین دلیل، تمرکز اصلی این متدولوژی بر شناخت قانون است، نه صرفاً توصیف نتیجه قانون.
این تفاوت شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما در عمل میتواند نگاه یک تریدر به مارکت را بهطور کامل تغییر دهد.
شاید پاسخ همه اختلافها در یک جمله باشد
اگر دو تریدر از یک چارت، دو تحلیل متفاوت ارائه میکنند، شاید دلیل اصلی این نباشد که یکی بهتر تحلیل میکند.
شاید هر دو، در حال پاسخ دادن به دو سؤال متفاوت باشند.
وقتی سؤالها متفاوت باشند، پاسخها نیز متفاوت خواهند بود.
از نگاه GATP، قبل از انتخاب ابزار، قبل از انتخاب روش تحلیل و حتی قبل از انتخاب نقطه ورود، باید مطمئن شویم سؤال درستی از مارکت میپرسیم.
زیرا کیفیت پاسخها، همیشه به کیفیت سؤالها وابسته است.
و شاید بزرگترین تفاوت GATP نیز دقیقاً از همین نقطه آغاز شود.
نه از روی چارت…
بلکه از نوع سؤالی که از چارت میپرسد.
جمعبندی؛ شاید پاسخ، در تغییر زاویه دید باشد
اگر تا اینجای مقاله همراه ما بودهاید، احتمالاً متوجه شدهاید که هدف این مقاله، اثبات درست یا غلط بودن هیچ روش تحلیلی نبود.
هدف، مطرح کردن یک سؤال بود.
چرا ممکن است دو تریدر، از یک چارت واحد، دو تحلیل کاملاً متفاوت داشته باشند؟
در طول مقاله دیدیم که بخش بزرگی از این اختلاف، میتواند از تفاوت در نوع نگاه، تجربه، چارچوب ذهنی و سؤالی که هر تریدر از مارکت میپرسد، ناشی شود.
به همین دلیل، شاید قبل از آنکه به دنبال روشهای جدید تحلیل باشیم، بهتر باشد یک بار دیگر به این فکر کنیم که:
آیا از ابتدا سؤال درستی از چارت پرسیدهایم؟
از نگاه GATP، این سؤال، نقطه آغاز مطالعه بازار است.
نه برای اینکه پاسخ همه پرسشها را از همان ابتدا بدانیم، بلکه برای اینکه مطمئن شویم مسیر جستوجوی ما از نقطه درستی آغاز شده است.
GATP تلاش میکند بهجای تمرکز صرف بر آنچه روی چارت دیده میشود، نگاه خود را به سمت شناخت قانون و ساختاری معطوف کند که نتیجه آن، همان چیزی است که امروز به شکل قیمت، کندل و روند مشاهده میکنیم.
این یک زاویه دید است.
زاویه دیدی که ممکن است با آنچه تاکنون تجربه کردهاید متفاوت باشد و به همین دلیل، ارزش فکر کردن داشته باشد.
پرسشهای متداول
آیا GATP میگوید سایر روشهای تحلیل اشتباه هستند؟
خیر.
GATP بر پایه رد کردن سایر دیدگاهها شکل نگرفته است.
این متدولوژی صرفاً تلاش میکند بازار را از زاویهای متفاوت مطالعه کند و پرسشهای متفاوتی را درباره رفتار مارکت مطرح کند.
زیرا هر تریدر، چارت را از دریچه دانش، تجربه، باورها و چارچوب ذهنی خود مطالعه میکند.
وقتی زاویه دید متفاوت باشد، طبیعی است که برداشتها و تصمیمها نیز متفاوت شوند.
- تفاوت اصلی GATP با سایر دیدگاهها چیست؟
- مهمترین تفاوت GATP، در نوع سؤال آن از مارکت است.
- در این متدولوژی، تمرکز بر شناخت قانون و ساختار حاکم بر بازار است، نه صرفاً تفسیر آنچه بهعنوان نتیجه روی چارت مشاهده میشود.
آیا این مقاله روش معامله در GATP را آموزش میدهد؟
خیر.
هدف این مقاله، آموزش روش ترید یا معرفی قوانین اجرایی GATP نیست.
این مقاله تنها تلاش میکند فلسفه و زاویه دید این متدولوژی را معرفی کند تا خواننده با نوع نگاه GATP به بازارهای مالی آشنا شود.
سخن پایانی
گاهی بزرگترین تغییر، از پیدا کردن یک پاسخ جدید آغاز نمیشود.
بلکه از اینجا آغاز میشود که جرئت کنیم سؤال متفاوتی بپرسیم.
شاید سالها تلاش کرده باشیم چارت را بهتر تحلیل کنیم، در حالی که مسئله اصلی، نوع نگاه ما به چارت بوده است.
و شاید تفاوت واقعی میان متدولوژیها نیز نه در ابزارها، نه در ستاپها و نه در اصطلاحات تخصصی، بلکه در سؤالی باشد که از مارکت میپرسند.
این دقیقاً همان نقطهای است که GATP مسیر خود را آغاز میکند.
نه با ادعای داشتن تمام پاسخها…
بلکه با این باور که برای رسیدن به پاسخهای بهتر، ابتدا باید سؤالهای بهتری پرسید.
شاید در پایان این مقاله، هنوز روش معامله با GATP را ندانید؛ اما اگر زاویه نگاه شما به چارت حتی اندکی تغییر کرده باشد، این مقاله به هدف خود رسیده است.
جملهای که میتواند GATP را به خاطر بسپارید
«در GATP، تفاوت از پاسخها آغاز نمیشود؛ از سؤالهایی آغاز میشود که از مارکت میپرسیم.»
درباره پیمان گلشنی
پیمان گلشنی، تریدر بازارهای مالی و بنیانگذار سبک تحلیلی GATP (Geometry • Algorithm • Time • Price) است. او با بیش از ۱۰ سال تجربه در معاملهگری، GATP را با هدف ارائه نگاهی ساختارمند به رفتار بازار توسعه داده است؛ رویکردی که بر این اصل استوار است: «بازار طراحی و مهندسی است، نه رندوم.» در کنار توسعه GATP، با انتشار آموزشهای رایگان، مقالات تخصصی و مستندات آموزشی، تلاش میکند نگاه معاملهگران را از تصمیمگیریهای احساسی به درک ساختار، زمان و رفتار قیمت تغییر دهد.
نوشتههای بیشتر از پیمان گلشنی